دومین

لاله دلم برات تنگ شده چرا؟مگر نه اینکه دلم رو شکستی؟پس من چه مرگمه؟جرا از این صاب مرده بیرون نمی ری؟چرا نمی ذاری زندگی کنم؟چرا همش جلوی چشممی؟مگر نه اینکه رفتنی نبودی اما رفتی؟ 

هیچوقت آغوشت رو فراموش نمی کنم.همیشه جات میون دوتا دستام درست همین جا توی بغلم خالی می مونه... 

  

دیشب هوایی تو شدم باز این غزل
صادق ترین گواه دل تنگ ما ........ 

  

 

این جـــا برای از تو نوشتن هـوا کم اسـت
دنیـــــا برای از تو نوشتـــــن مرا کم است
 

اکسیر من نه این که مرا شعر تازه نیست
من از تو می نویسم این کیمیا کم اسـت 

 
سرشارم از خیال ولی این کفاف نیســت
در شعر من حقیقت یک ماجرا کم اســت 

 
تا این غزل شــبیه غزل های من شـــــود
چیزی شبیه عطــــر حضور شما کم است 


گاهــی تو را کنــار خود احساس می کنم
اما چقدر دل خوشی خواب ها کـــم است 


خون هر ان غزل که نگفتــم به پای توست
ایا هنوز امدنـــــــــــــــــــت را بها کم است؟ 

 

 

 

بی راهه رفته بودم
                        ان شب
دستم را گرفته بود و می کشید
زین بعد همه ی عمرم را
بی راهه خواهم رفت. . .
 

نظرات 1 + ارسال نظر
فرناز پنج‌شنبه 12 دی‌ماه سال 1387 ساعت 11:53 ب.ظ

من هم یه زمانی اینطوری شده بودم....ولی الان به جای اون یکی دیگه اومده که خیلی خیلی بهتره
امیدوارم برای تو هم همینطور باشه

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد